هر شب در رویاهایم تورا می بینم
احساست می کنم
این گونه است که تورا می شناسم
این گونه باش
با وجود هزار چم ها فاصله ها و کهکشانهایی که بین ماست.
بیا و خودت را بنما
این گونه باش
دور
نزدیک
هرجا که هستی
ایمان دارم
ایمان دارم که قلبم ادامه خواهد داد
گرچه شب ها بسیار سختند
ادامه خواهد داد
تا یک بار دیگر تو در را بگشایی
و اینجا هستی
ایبجا در قلب من
و قلبم ادامه خواهد داد
عشق فقط یک بار به سراغ آدم می آید
و برای یک عمر می آید
و عشق همان بود که با ورزیدم
یک بار ویک عمر
از آن پس بدان آویختم
و تا همیشه
همه زندگیم با آن پیش خواهد رفت
اینجایی
تو اینجایی
و من از هیچ چیز باکی ندارم
و میدانم که تا همیشه ادامه خواهد داد
و ما تا همیشه عاشق می مانیم
عاشق
جوان
ساده دل
و قلب من همچنان خواهد تپید
و من این را در قلبم جاودانه خاهم داشت
و قلبم همچنان ادامه خواهد داد
و خواهد تپید
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 14:53  توسط پریسا
|
کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی
بال مژگان بلندت را می خوابانی
آن وقتی که تو چشمانت
ان جام لبالب از جان دارو را
سوی این تشنه جان سوخته می گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم میگذرد
روی گلرنگ شراب
در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می کند ای غنچه رنگین پرپر
من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را...در پنجه باد
نور پنهانی بخشش را...در چشمه مهر
اهتراز ابدیت را می بینم
بیش ار سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتراز ابدیت را رایای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 18:0  توسط پریسا
|
عوامل موثر در شکل گیری نقشه عشق (1)

به راستی اینچه نیروی اسرارآمیزی است که ما را به سمت یک نفر میکشد و از فردی دیگر- که شاید به چشم یک شاهد بیطرف به همان اندازه خواستنی باشد- دور میکند؟
شاید با زن و شوهرهایی برخورد کرده باشید که ظاهرا از هیچ نظر به هم نمیخورند، اما در عین حال زندگی بسیار خوبی دارند، و شما هم نمیتوانید بفهمید چرا ؟؟؟
من چنین زوجی را میشناسم: یک مرد قوی هیکل که در گذشته ورزشکار بوده و در حال حاضر مربی یک تیم ورزشی است، و آخر هفته با دوست هایش به ورزش می روند و فروشنده موفقی هم هست. همسر همین آقا، خانمی ریز نقش و آرام است که همه وقتش را در خانه میگذارند. او حتی برای صرف شام هم دوست ندارد از خانه بیرون برود!
نقشه عشق
در فرآیند انتخاب همسر، عوامل بسیاری دخالت دارند، اما طبق گفته جان مانی، استاد برجسته روانشناسی و طب اطفال در دانشگاه چانزهاپکینز، یکی از آشکارترین آنها چیزی است که او آن را «نقشه عشق» میخواند: یک سری پیامهای رمز شده در مغز که به ما میگوید به چه چیزی علاقهمندیم و از چه چیزی متنفر.
این نقشه است که تعیین میکند ما از کدام رنگ مو، رنگ چشم، لحن صدا، عطر و تیپ خوشمان میآید. همچنین تیپ شخصیتی که ما را جذب خود میکند با این نقشه مطابقت دارد . مثلا این که ما از شخصیت تیپ گرم و دوستانه خوشمان میآید، یا عاشق افرادی میشویم که ساکت اما قدرتمند هستند همگی بستگی به نقشه ی عشق ما دارد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 16:59  توسط پریسا
|
عشق یعنی
|
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 12:36  توسط پریسا
|
|
دوست داشتن به 21زبان مختلف دنیا |
01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ... |
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 17:47  توسط پریسا
|
|
ژست دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند يقه اش را ميزان ميكند گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند موهايش را مرتب ميكند
قلاب كردن شست در كمربند 7- اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند.
حالت بدن وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.
خيره شدن خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است.
نگاه معني دار دست به كمر ايستادن اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است!
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 17:44  توسط پریسا
|
یکی بود یکی نبود
يه روزی از روزا
با يه دختری آشنا شدم.
اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود.
يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم.
ولی کم کم خيلی بهش عادت کردم.
واسم با ديگران متفاوت بود.
عاشقش شدم.
عشق اولم بود.
نمی دونستم چه جوری بهش بگم.
چه جوری نشون بدم
که دوستش دارم.
روز ها گذشت.
من هم هر کاری که می تونستم می کردم
که بهش نشون بدم که دوستش دارم.
يه روز قلبمو تقديمش کردم٬ قلبمو پس داد!
دختر عجيبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود.
همين جور عاشقش موندم...
يه روز اومد گفت:
" اين دوستمه اسمش سعيد هست."
يهو يه چيزی قلبمو فشار داد.
بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم:
"خوشبختم."
ديگه چيزی از دلم نمونده بود.
اون لبخند از ته دل نبود.
فقط ماهيچه های صورتم بودن که به صورت يک لبخند شکل گرفته بودند.
که باز هم ناراحت نشه!
يه روز درحالی که گريه می کرد به خونم اومد و گفت:
"با هم جرو بحثمون شده. می تونم پيشت بمونم؟"
با اين حال که می دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد بکشه و جيک نزنه٬
لبخند زدم و گفتم:
"بله که می تونی."
بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه تا آروم بشه...
چندين ماه گذشت...
يه روز بهم زنگ زد و گفت:
"پنجشنبه هفته ی ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو کی بيارم خونتون بهت بدم؟"
ديگه نمی فهميدم چی ميگه.
منگ شده بودم.
يهو ديدم داره ميگه:
"... کوشي؟ الوووووو...."
گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر."
گفت: "تو هميشه وقتی با من حرف می زنی ميری تو فکر!"
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده."
....
اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم.
ياد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم.
خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم.
فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.
خودش بود. بازم سر ساعت!
در رو باز کردم.
به چشماش زل زدم.
هنوزم عاشقش بودم. ولی ...
گفت:
"يوهو. کجايی؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه می بينمت."
تا پنجشنبه بياد٬ نمی دونم چه جوری زندگی کردم.
همه چيز واسم مثل جهنم بود.
نمی تونستم تحمل کنم.
به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.
دوست داشتم برم بالای يه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم.
....
پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم.
به سالن که رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم.
چقدر زيبا شده بود.
اومد جلو و بهم گفت:
"خوش اومدی امين. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش بگذره."
دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم:
"نه. اومدم اين کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من هستی. منو يادت نره!"
گونش رو بوسيدم و گفتم:
"خداحافظ!"
حالا اين من بودم و تنهايی هام که بايد تا ابد باهاش می ساختم!...
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 15:29  توسط پریسا
|
این مطلب به درخواست یکی از دوستانم است
عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:
برین ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 16:22  توسط پریسا
|
وقتی تو با من نیستی از من چه میماند!!!!!
از من جز این هر لحظه فرسودن چه میماند!!!!!
از من چه میماند جز این تکرار پی در پی!!!!!
تکرار من در من مگر از من چه میماند!!!!!
غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی!!!!!
غیر از غباری در لباس تن چه میماند!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:44  توسط پریسا
|
|
  
اگر لذت ترك لذت بداني دگر شهوت نفس لذت نخواني
از سينه تنگم دل ديوانه گريزد ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد
عاشقي پيداست از زاري دل نيست بيماري چو بيماري دل
روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام
ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا از سر برون نميرود اين آرزو مر
گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد
آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد
توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم
هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد
نيازارم ز خود هرگز دلي را كه مي ترسم در آن جاي تو باشد
گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم
گرچه میدانم نميآيد،ولي هردم از شوق سوي درميآيم و هرسو،نگاهي میکنم
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را اين اتش عشق است نسوزد همه كس را
آورم پيش تو از شوق پيام دگران گويمت تا سخن خويش به نام دگران
من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار
غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو
صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط
گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم
غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر
دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست
زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم
تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
بشنو از ني چون شكايت ميكند از جداييها حكايت ميكند | |
|
|
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 16:3  توسط پریسا
|
شیشه ی پنجره را باران شست !!!
از دل من اما
چه کسی نقش تورا خواهد شست؟؟؟
آسمان سربی رنگ...
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران!!!
باران
پر مرغان نگاهم را شست...
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:23  توسط پریسا
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:36  توسط پریسا
|
تو به من خندیدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت






+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 21:34  توسط پریسا
|
بوی گندم مال من
هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من
هر چی می کارم مال تو
اهل تاعونی این قبیله ی مشرقیم
تویی اون مسفر شیشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاول تن پوش تو از پوست پلنگ
بوی گندم مال من
هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من
هرچی میکارم مال تو
نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم
تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو
تن ما تشنه ترین تشنه ی یک قطره ی آب
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 20:11  توسط پریسا
|
و امروز باقیمانده ی شب سیاه تلی از خاطرات است با آمدن صبح شب با تمام خاتراتش رخت بر بست رفت تا به تمام کابوس های وحشتناک پایانی دوباره دهد.در میان آن همه ستارگان بیشمار اما کم نور شب که همانند فانوس کوچک سوسو میزند یک ستاره شده ستاره ی بخت من وآن همانند شاهین سفید پر تیزو پرواز عهده دار فرشته ی نجاتم گشت. و بر سکوت شکننده ی شب مهر پایانی نهاد.
وعلل ویرانگی همان علل علت هاست همان بزرگ و مهربان لایتناهی که هر چه گویی باز هم هیچ نگفتی .و عجب شکوهی دازد این خاطرات شب شکوهی عظیم و غیر قابل تصور .از خاطرات شب چتری ساخته ام بر بام آینده ام وآن را بر روی تمامی آینده ام گسترانیده ام تا چراغ راهم باشد و هم آن که به عنوان حقیقت جاودانه ای در قلبم باقی بماند و هم این که این بار من به استقبال شب می روم.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 19:26  توسط پریسا
|
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 14:51  توسط پریسا
|